جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

209

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

به‌طور سالم به جاى خود برگرداند . فرمود : همين امروز آن را پس بگير و هرگز اين قبيل كارها را تكرار مكن كه تو را مجازات مىكنم . مطلب به گوش دخترش رسيد ، به او گفت : اميرالمؤمنين ! من دختر شما و پاره‌تن شما هستم . چه كسى از من سزاوارتر است كه از اين گردن‌بند استفاده كند ؟ به دخترش فرمود : دخترم ! از جادهء حق دور مشو ، آيا همهء زنان مهاجرين و انصار در روز عيد ، با چنين زيورى آرايش مىكنند ؟ . . . من آن را از دختر امام گرفتم و به جاى خود گذاشتم . حتى در ساده‌ترين و كوچكترين كارها نيز عدالت در روح على جريان داشت . او اگر با يكى ديگر از مردم در انتخاب كالايى از كالاهاى دنيا ، حق مساوى داشت ، ترجيح مىداد كه اين انتخاب را به‌عهده رفيق خود بگذارد تا او خيال نكند كه بهرهء بهتر از آن بزرگان بوده و كوچكتر در آن حقى ندارد . به‌همين جهت روزى كه به‌همراهى غلامش به نزد « ابونوار » رفت و از ابونوار دو پيراهن خريد ، به غلام خود گفت : هركدام را كه مىپسندى انتخاب كن . نخست غلام يكى را برداشت و سپس على آن ديگرى را اختيار كرد . سفارش‌هاى امام و نامه‌هاى وى به فرمانداران ، شايد هميشه به‌دور محور واحدى مىچرخيد و آن : عدالت بود . و مردم به همين دليل عليه او متحد شدند . زيرا على منافع نزديكان خويش را نيز به خاطر حفظ عدالت ناديده مىگرفت . با زورمندان سازش نداشت و تنها حق را مىديد . عثمان بن عفان هنگامى كه مقام فرمانروايى مسلمانان را به‌دست گرفت ، دست نزديكان و اطرافيان و ياران خود را در كسب جاه و